س 200: آیا تدلیس اگر ثابت شود مرد حق فسخ دارد یا خیر راه ثبوت تدلیس چیست؟ تدلیس را معنی بفرمایید.
ج: طرف را طوری تعریف کند که موجب گول خوردن طرف مقابل شود. و درصورتی فسخ جایز است که در ضمن عقد لازم عدم آن عیب‌ها ذکر شود و یا عقد مبنیاً بر آن خوانده شود.

 

س 201: پزشکان متخصص، جنون را به معنای اختلالات روانی که موجب می‌شود شخص، صحیح را از ناصحیح تشخیص ندهد، تعریف کرده‌اند و آن را به سه قسم اطباقی، ادواری و موقت یا آنی تقسیم می‌کنند. به عقیده آن‌ها مجنون اطباقی کسی است که به صورت دائمی و در تمام اوقات جنون دارد. و مجنون ادواری کسی است که به صورت متناوب گرفتار جنون می‌شود؛ به این معنا که برای یک دوره زمانی ـ مثلا ـ یک هفته یا یک ماه دچار حالت جنون می‌شود و در دوره زمانی دیگر دارای حالت افاقه است. و مجنون آنی به کسی اطلاق می‌شود که برای یک بار و به مدت کوتاه (چند ساعت) به وی حالت جنون دست می‌دهد.
مستدعی است بیان بفرمایید؛ آیا مفهوم جنون از دیدگاه فقهی نیز منطبق بر دید گاهی است که پزشکان متخصص ارائه می‌نمایند و دیدگاه متفاوتی وجود دارد؟
ج: جنون موجب فسخ نکاح عبارت است از اینکه مجنون اوقات نماز های واجب را تشخیص ندهد.

 

س 202: آیا جنون در امور مدنی و کیفری کار کرد یکسانی داشته و از نظر تأثیر تفاوتی با یکدیگر ندارند و یا تأثیر جنون در امور کیفری وحقوقی (مدنی) با یکدیگر متفاوت است؟
توضیح اینکه؛ بر اساس ماده 15 قانون مجازات اسلامی، جنون در حال ارتکاب جرم ـ مثل قتل یا زنا ـ به هر درجه که باشد رافع مسؤلیت کیفری است. حال در امور مدنی مثل نکاح یا معاملات نیز تأثیر آن به همین گونه است و به هر درجه ای که باشد موجب فسخ نکاح یا بطلان معامله می‌شود؟
ج: جنون در امور کیفری و حقوقی فرق نمی‌کند و در امور حقوقی حتّی آدم سفیه معاملاتش باطل است تا چه رسد به جنون.

 

س 203: آیا مراتب جنون تأثیری در فسخ نکاح دارد؟ مثلاً اگر شخصی یک ساعت در روز یا چند ساعت در هفته یا ماه مجنون شود، حق فسخ برای طرف مقابل ثابت است؟
ج: جنون یکساعت اگر نوع اغماء یا صرع باشد موجب فسخ نمی‌شود باید جنون صدق کند و در جنون فرق بین اطباقی و ادواری نمی‌باشد.

 

س 204: امروزه پزشکان برای تشخیص جنون از اختبارات، آزمایشات و معیار های تعریف شده خاص خود که دارای نورم بین المللی نیز می‌باشد، استفاده می‌کنند. آیا این گونه معیارها از دیدگاه فقه اسلامی و به ویژه فقه امامیه نیز پذیرفته شده است؟
توضیح این که در فقه امامیه سه علامت برای تشخیص جنون بیان شده است که عبارت است از نشناختن اوقات نماز، عرف، مراجعه به متخصص.
ج: منظور از جنون همان است که در جواب سؤال اوّل معلوم شد.

 

س 205: در صورت تعارض بین علائم یاد شده، کدام یک مقدم است؟ مثلاً پزشکان بر اساس معیارهای خود شخصی را مجنون می‌دانند لکن وی قادر به تشخیص اوقات نماز می‌باشد و یا احیاناً نماز هم می‌خواند.
ج: اگر قادر به تشخیص اوقات صلواة واجبه باشد موجب فسخ نکاح نمی‌باشد.

 

س 206: به نظر می‌رسد در تعریف خصاء، دیدگاه واحدی میان پزشکان و فقیهان وجود ندارد زیرا آن چنان که از برخی عبارات فقها بر می‌آید خصی کسی است که بر اثر کشیده شدن بیضیتین و یا کوبیدگی آن هر چند قدرت بر مقاربت را دارد لیکن انزال نمی‌شود اما پزشکان معتقدند قدرت انزال نیز وجود دارد ولی قدرت تولید اسپرم و زاد و ولد وجود ندارد.
با توجه به توضیحات فوق؛ اگر کسی به واسطه کشیدن یا کوبیدن بیضه قدرت انزال دارد لیکن قادر بر تولید اسپرم نمی‌باشد آیا احکام خصاء بر آن مترتب است؟
ج: خصی همان است که بیضیتین کوبیده شده باشد یا اخراج شده باشد، چنانچه فقهاء تعریف کرده اند.

 

س 207: مفهوم جبّ چیست؟ و میزان در جبّ موجب فسخ نکاح چیست و باید چه اندازه از آلت تناسلی قطع شده باشد تا از موجبات فسخ نکاح محسوب شود؟
ج: جبّ به معنای بریده بودن آلت تناسلی می‌باشد اگر به اندازه مانده باشد که قادر بر وطی نباشد حتّی به قدر حشفه باقی نمانده باشد ملاک قدرت و عدم قدرت بر وطی است.

 

س 208: اگر آلت به طور مادرزادی به اندازه‌ای کوچک است که همانند شخص مجبوب است آیا چنین موردی نیز به جبّ ملحق می‌شود؟
ج: اگر قادر بر وطی نباشد برای فسخ کافی است.

 

س 209: اگر شخصی تنها به کمک ابزار‌های کمکی پزشکی قدرت بر مقاربت داشته باشد ولی اگر آن دستگاه‌ها را از او جدا کنند فاقد قدرت مقاربت خواهد بود آیا چنین شخصی عنین محسوب شده و زوجه‌اش حق فسخ نکاح را دارد؟ و به تعبیر دیگر آیا توان مقاربت به کمک ابزار‌های پزشکی رافع عنین می‌باشد یا نه؟
ج: اگر بدون دستگاه قادر به وطی نباشد خیار فسخ برای زوجه ثابت است.

 

س 210: هر گاه شخصی نسبت به زوجه خویش تمایل جنسی و نعوظ ندارد و در نتیجه قادر به مقاربت نمی‌باشد اما نسبت به زنان دیگر هم تمایل جنسی دارد و هم نعوظ، آیا در چنین صورتی حق فسخ نکاح وجود دارد؟
ج: اگر قادر بر وطی نسبت به زنان دیگر باشد زوجه حق فسخ ندارد.

 

س 211: همان گونه که استحضار دارید عیوب ویژه زنان که موجب فسخ نکاح می‌باشد عبارتند از:
1 ـ قرن؛
2 ـ جذام (خوره)؛
3 ـ برص (پیسی)؛
4 ـ افضا؛
5 ـ زمین گیری؛
6 ـ نابینایی از هر دو چشم. برخی نیز زمین‌گیری و لنگی (عرج) را دو امر متفاوت می‌دانند که در مجموع هفت علت خواهد بود.
در این زمینه پرسش‌های ذیل مطرح است:
الف ـ دلیل اختصاص عیوب شماره 2، 3، 5 و 6 به زنان چیست و چرا اگر همین عیب‌ها در مردان باشد زن حق فسخ نکاح را نداشته باشد؟
ج: ادلّه اختصاص این عیوب به زوجه در جلد 14 وسائل چاپ قدیم ابواب عیوب و التدلیس ذکر شده است.
ب ـ آیا علت حق فسخ در عیوب برص و جذام، مسری بودن آنهاست؟ و در صورتی که سرایت در مورد آنها وجود نداشته باشد آیا باز هم حق فسخ وجود دارد؟
ج: در برص و جذام چه مسری باشد، چه بناشد موجب فسخ است و معلوم نیست سرایت علّت این حکم باشد. و ما تابع دلیل هستیم.
ج ـ بر اساس اظهارات پزشکان، در حال حاضر می‌توان بیماری جذام را چند سال قبل از آن‌که علائم آن آشکار شود، از طریق آزمایش خون تشخیص داد.
پرسش این است که اگر در هنگام عقد، وجود بیماری و علائم قطعی آن به وسیله آزمایش مشخص شود، آیا حق فسخ وجود دارد؟
ج: اگر در هنگام عقد مرض جذام بروز نکرده باشد ولو مکروب آن در بدن موجود باشد ولکن تا زمان عقد بروز نکرده است نمی‌تواند عقد را فسخ کند.
د ـ همان گونه که مستحضرید افضا به نظر مشهور فقها، یکی شدن مجرای بول (ادرار) و حیض است و جمعی از فقها یکی شدن مجرای حیض و غائط (مدفوع) را بر آن افزوده‌اند و برخی نیز یکی شدن هر سه مجری را افضا محسوب داشته‌اند. پزشکان نیز معتقدند چون پارگی و از بین رفتن و یکی شدن، مربوط به پرده‌ها و جدارهای داخلی دستگاه می‌باشد، یکی شدن هر سه مجری نیز ممکن است. با عنایت به توضیحات فوق، آیا در تمامی انواع افضاء حق فسخ وجود دارد؟
ج: اگر مجرای بول و حیض یکی بشود یا مجرای حیض و غائط یکی بشود موجب فسخ می‌شود.
ه‍ ـ طبق اظهارات پزشکان مطلع و متخصص، افضا گاه منشأ مادرزادی دارد و گاه بر اثر حوادث و یا دخول و آمیزش تحقق می‌پذیرد. آیا در تمامی موارد آن حق فسخ ثابت است؟
ج: اگر افضا منشأ مادر زادی یا بر اثر حوادث باشد، در صورتیکه بخواهد از همدیگر جدا بشود احتیاطاً با طلاق جدا شوند. و فسخ هم بکند.
و ـ با عنایت به این‌که برخی روایات عرج و لنگی زن را موجب فسخ نکاح شمرده، بفرمایید: آیا مقصود، آن قسم از لنگی است که موجب زمین گیری کامل شود یا اگر لنگی آشکار باشد هر چند به حد زمین‌گیری هم نرسد موجب فسخ است و یا اصولاً هر نوعی از آن که در عرف، لنگی محسوب شود، موجب فسخ نکاح است؟
ج: مراد لنگی بیّن و آشکارا ولو به حدّ زمین گیری نباشد ولکن احتیاط در این است که اگر به حدّ اقعاد و زمین گیری نرسد در صورت جدایی طلاق بدهد و هم فسخ کند.
ز ـ در صورتی که مقدار برص کم باشد و آن هم در اعضای ظاهری بدن که موجب انزجار و تنفر می‌شود، نباشد آیا باز هم حق فسخ ثابت است؟
ج: برص موجب جواز فسخ است مطلقا موجب انزجار و تنفر باشد یا نباشد.
ح ـ نابینایی باید در چه حدی باشد که از موجبات فسخ به حساب آید و آیا شامل کم بینایی شدید هم می‌شود؟ چنان‌چه با عینک به اندازه‌ای که بتواند زندگی را اداره کند، می‌بیند اما بدون عینک نمی‌تواند، آیا موجب فسخ نکاح است؟
ج: نابینایی عبارت است از کوری که اصلاً چیزی را نبیند شامل کم بینایی نمی‌شود هم چنین شامل شب کوری که در شب نبیند و در روز ببیند هم نمی‌شود.
ط ـ آیا قرن موضوعیت دارد یا هر عیبی که مانع از نزدیکی و مقاربت است (مانند عفل، رتق، اشکالات ساختمانی مادر زادی مجرای تناسلی و افتادگی رحم) موجب حق فسخ است؟
ج: قرن همان عفل است که گوشت یا غدّه یا استخوانی که مانع از وطی بشود موجب فسخ است امّا اگر مادر زادی باشد احتیاطاً طلاق هم بدهد.

 

س 212: اگر عیوب منصوص قابل درمان باشند آیا تأثیری در حق فسخ دارد؟
ج: قبل از درمان می‌تواند فسخ کند امّا بعد از درمان فسخ نمی‌تواند.

 

س 213: در صورتی که یکی از عیوب موجب حق فسخ وجود داشته باشد ولی قبل از عقد و یا بعد از عقد و قبل از مقاربت و دخول به طور کامل درمان شود آیا حق فسخ وجود دارد؟ اگر به شکل ناقص درمان شود چطور؟
ج: از جواب قبلی معلوم شد و درمان ناقص حق فسخ را زایل نمی‌کند.

 

س 214: با عنایت به این‌که ماده 1107 قانون مدنی هزینه درمان را جزو نفقه محسوب داشته است، بیان بفرمایید: در صورتی که عیوب موجب فسخ نکاح قابل درمان باشد و زن بخواهد عیوب خود را درمان کند، آیا هزینه درمان آن در دو صورت متعارف بودن و غیر متعارف بودن هزینه، برعهده مرد است؟ یا با توجه به حق فسخ داشتن مرد، تکلیفی بر عهده ندارد؟ و آیا موردی که درمان به سهولت و در زمان کوتاه انجام شود با موردی که به دشواری و در دراز مدت انجام شود، حکم واحدی دارند؟
ج: اگر مرد نخواهد فسخ کند درمان آن بر عهده مرد است و فرق بین موارد دشواری و سهولت آن نمی‌باشد اگر مرد نخواهد در مان کند حق فسخ دارد.

 

س 215: در مورد عیوب جدید یا غیر منصوص در کدام یک از موارد زیر حق فسخ نکاح وجود دارد:
الف ـ عیوبی که نه از طریق مقاربت به طرف مقابل سرایت کند و نه از طرق دیگر و خطری را متوجه فرزندانی که از آنان متولد می‌شوند نیز نمی‌سازد، اما بیماری و عیب مزبور به گونه‌ای است که به واسطه نیاز به پرستاری زیاد یا تنفر و امثال آن ادامه زندگی را برای طرف مقابل دشوار ساخته و موجب عسر و حرج می‌گردد؟
ج: اگر تحمل بیماری زن برای مرد عسر و حرج داشته باشد زن را می‌تواند طلاق بدهد.
ب ـ عیب و بیماری که نسبت به طرفین یا یکی از آنها یا طرفین و فرزندان آنان مسری است که گاه موجب مرگ کسانی که با او در ارتباطند می‌شود و گاه سلامتی آنان را دچار مخاطره می‌سازد مثلاً ایدز که هر چند ممکن است با استفاده از کاندوم و امثال آن در هنگام مقاربت از سرایت آن جلوگیری کرد ولی استفاده از وسایل شخصی یکدیگر یا ریش تراش و تیغی که او استفاده کرده است و… موجب سرایت می‌شود، و یا بیماری سفلیس و سوزاک از بیماری‌های مسری مقاربتی محسوب می‌شوند. آیا در این گونه موارد حق فسخ وجود دارد؟
ج ـ عیوب و بیماری‌هایی که نسبت به فرزندی که از آنان متولد می‌شود مسری است و موجب ناقص الخلقه شدن یا ابتلای فرزند به امراض لا علاج و یا صعب العلاجی می‌شود که موجب عسر و حرج فرزند و والدین او می‌شود و یا موجب مرگ فرزند در رحم یا پس از مدت زمانی اندکی بعد از تولد می‌شود، آیا در چنین مواردی حق فسخ وجود دارد؟
ج: در تمام موراد مذکور در این بند اگر بخواهد از زوجه جداشود باید طلاق بدهد همچنین است جواب بند (ج).

 

س 215: از دواج موقت با زنان اهل کتاب و یا مسلمان به اصطلاح آزاد باشد، آن‌ها با تیپ و روش خود زندگی کنند تکلیف انسان در این مورد چیست؟
ج: وظیفه شما امر به معروف و نهی از منکر است اگر تأثیر نکرد بیش از آن وظیفه ندارید ولی صلاح نیست با زنهای که مسائل شرعیه را رعایت نمی‌کنند ازدوا ج کنید.

 

س 216: اگر مردی زوجه متعهی خود را بدون لعان قذف به زنا دهد و یا نفی ولد کند آیا سبب حرمت ابدی او می‌شود یا خیر؟
ج: در فرض سؤال حرمت نمی‌آورد.

 

س 217: اگر زوج معسر بود و به تکلیف دادگاه ملزم به پرداخت مهریه به صورت قسطی شد، با توجّه به این که امروزه مهریه‌ها بالا است و پرداخت قسطی آن هم سال‌ها طول می‌کشد تا تمام شود، آیا با این وجود با فرض باکره بودن وعدم مواقعه زن حقّ دارد تا پایان قسط آخر تمکین نکند؟
ج: در فرض سؤال قبل از مواقعه زن حق امتناع دارد تا نصف مهریه را از زوج بگیرد و بعد از تحقق مواقعه، زن حق امتناع ندارد و شوهر موظف است به اقساط مهریه را پرداخت نماید.

 

س 218: منذ اکثر من عشرین عاماً اعتدی علی ولد بالغ جنسیاً و عمری بین 3 سنوات و 4 سنوات دون ان یراه احد فطبع علی ذاکراتی منظر الاعتداء. وبعد بلوغی فهمت الحادثة فانتابنی الهم و الغم و الحزن و الخوف من الناس و خصوصاً اولاد الحارة اصبحت مرعوباً من هذا الشخص و اهرب منه خوفاً من ان یفضحنی فهو ناقص قلیلا عقلیاً وکذلک فاسد الاخلاق و نشأت محملا و مکبلاً بالعقد النفسیة و الاحساس بالنقص و لکن رغم ذلک وفقنی الله و احرزت شهادة عالیة و عملا حسناً و الحمدلله و منذ سنتین (بعد استبصاری بقلیل اصبح منظر الاعتداء یکاد لا یفارقنی انام و اصحی علیه فلازمنی الهم و الکدر و عدم الثقة فی النفس و عطلنی فی القیام بعملی و عبادتی و تحضیر رسالة الدکتوراه و فی بعض الاوقات ایاس من حیاتی و اتمنی الموت بالرغم من التوسل الدائم بالائمة ٷ و الدعاء لله سبحانه و تعال وکرهت بلدی و اصبحت اخاف من رجوعی الیها فی الاجازات مع اشتیاقی الکبیر لامی و اهلی سیدی ارجو منکم بحق الحسین ٷ ان تنصحونی و تجیبوا اسئلتی فی اقرب وقت:
1ـ هل لی ذنب فی الاعتداء علی؟
ج: لیس علیکم ذنب لانکم غیر مکلف حین التعدی لان الصّبی مرفوع القلم.
2ـ هل هناک طریقة التخلص من هذه الوساوس القاتلة و نسیان الماضی الالیم؟
ج: اذا لم تکن عاصیاً فلا وجه للوسواس و الاضطراب و تذکر الله تعالی لیطمئنّ قلبک کما قال الله تعالی: «ألابذکر الله تطمئنّ القلوب».
3 ـ هل یمکن البوح لأمّی و اهلی هذا السر لیقفوا الی جانبی للخروج من هذه الحالیة القاتلة؟
4 ـ هل یجوز عرض نفسی علی طبیب نفسانی؟
ج: لابأس فیه مع حفظ سرّک.
5 ـ هل هناک علاقة بین استبصاری و هذه الوساوس؟
ج: نعم العلاقة موجودة بینهما.
6 ـ هل الزواج حلّ؟
ج: نعم الزواج مع المرئة المسلمه بالعقد الصحیح لابأس به.
7 ـ اعرف ان القتل حد للملاوط ولکن انا قاصر آنذاک کیف اخذ حقی من هذا الشخص الملعون؟ أ اَقتله؟
ج: لاتقتله بغیر اذن الحاکم الشرعی «فان اجراء الحد یتوقف علی اذن الحاکم الشرعی»

 

س 218: شخصی است که نفقه زن و اولاد های خود را به مدّت چند سال نداده است آیا این زن و اولاد‌ها می‌تواند که عوض نفقه های گذشته را از آن شخص مطالبه نماید یا خیر؟ آیا آن نفقه های گذشته در ذمّه آن مرد دَین می‌باشد یانه؟
ج: نفقه زن دَین است در ذمّه شوهر و اگر زن نفقه فرزندانش را داده باشد حق مطالبه نفقه ندارد و اگر قرض کرده باشد و مصارف فرزندانش را داده باشد اداء دَین بر پدر واجب است.

 

س 219: مردی بعد از گرفتن همسری متعه ای و عمل مقاربت، مسافرت می‌کند وقتی از مسافرت بر می‌گردد می‌بیند که همسری که متعه کرده بود حامله است، شک می‌کند که این حمل از او است یانه؟ و سخنهای نظیر اینکه: (خدا می‌داند چه کار کرده ای معلوم خواهد شد که این حمل از من است یا از کسی دیگر ـ منظورش مدت اقصی حمل است ـ معلوم نیست که این حمل از کیست؟) و در عین حال هم با همین خانم مقاربت داشته است. و بعد از هشت و نیم ماه هلالی ـ از آخرین مقاربت ـ فرزند کامل به دنیا می‌آید.
آیا با وجود این حرفهای مرد در زمان رجوع از مسافرت در زمان حمل و متعه ای بودن عقد، قذف ثابت می‌شود یانه؟ و حرفهای یاد شده قبل از حمل و بعد از حمل اثر شرعی دارد یانه؟ اگر نفی ولد یا حمل و قذف بدون لعان ثابت شود آیا زن متعه ای بر شوهر حرام ابدی می‌شود؟
ج: در فرض سؤال هیچ اشکال در زوجیت این زوجین به وجود نیامده و فرزند هم ملحق به همین پدر است چون لعان به واسطه، قذف زوجه به زنا است با ادعای شوهر مشاهده تحقق زناء او باز در لعان دوام نکاح شرط است لذا هیچ اشکالی در زوجیت اینها ایجاد نشده است.

 

 

س 220: در بعضی مناطق بعضی از سادات عقد سیده را به غیر سید اهانت به سادات می‌دانند و این عقد را جائز نمی‌دانند حکم مسئله را بیان فرمائید.
ج: عقد سیده به غیر سیدجائز است البته اگر آن غیر سید مسلمان باشد و مخصوصاً شیعه هم باشد از نظر شرع اهانت هم گفته نمی‌شود.

 

س 221: در بعضی مناطق بین سادات این امر به قدری اهمیت دارد که اگر یک سید به غیر سید دختر بدهد یا دختر خود سرانه برود با غیر سید ازدواج کند ممکن است حتی آن دختر وپسر را بکشند یا تنها شوهر را بکشند باز هم عقد سیده به غیر سید جائز است یا نه؟
ج: عقد سیده به غیر سید اگر از نظر دین و مذهب هم کفو باشد جائز است و در طول تاریخ علما و فقها شیعه و مراجع تقلید چنانچه اکنون هم در ایران و عراق شاهد این مسئله هستیم که دختران شان را با اینکه خودشان از سادات صحیح النسب هستند به غیر سادات تزویج کرده‌اند لذا وظیفه علما و روحانیت این است که این حکم شرعی را ترویج و تبلیغ کنند و انکار حکم شرعی عالماً و عامداً حرام و در بعضی موارد موجب ارتداد است.

 

س 222: اگر سیدی وصیت کند که دخترم را به غیر سادات ندهید چون به نظر شخص موصی ازدواج سیده به غیر سید جایز نیست آیا عمل به این وصیت واجب است یا نه؟
ج: عمل به این وصیت چون برخلاف شرع است نه تنها واجب نیست بلکه جواز هم ندارد اگر ندادن مبنی بر حرمت ازدواج باشد.

 

س 223: اگر مردی بزنش از روی عصبانیت بگوید اگر این کارها را انجام بدهی تو جای مادرم باشی آیا با این کلمات ظهار تحقق پیدا میکند؟
ج: ظهار تحقق پیدا نمیکند.

 

س 224: اگر مرد از روی عصبانیت بزن خودش بگوید مادر تو را فلان کنم یا پدر تو را فلان کنم آیا این حرف یک گناه است یا کفاره و حکم دیگر هم دارد؟
ج: البته فحش و دشنام نسبت به هر کس حرام است و لکن کفاره ندارد فقط باید استغفار نماید.

 

س 225: کسی بازن شوهر دار زنا کند و شوهر این زن را طلاق بدهد این زن برشخص زانی حرام ابدی شده است آیا برادر زانی می‌تواند با آن زن ازدواج کند یا نه؟
ج: ازدواج برادر زانی با این زن اشکال ندارد و این زن غیر از عده طلاقی که از شوهر می‌گیرد عده دیگری ندارد و بعد از اکمال عده طلاق میتواند شوهر کند.

 

س 226: حدود 8 ماه قبل دختری را با مهریه 110 عدد سکّه تمام بهار آزادی به عقد خویش در آوردم و بعد از عقد متوجه شدم که همسرم نسبت به من به هیچ وجه علاقه نداشته و ندارد و به جهت طمع به مهریه بی علاقگی خویش را نسبت به من و علاقه مندی خویش را به دیگران اظهار داشته است (وبه گفته خودش او به تحمیل و زور والدین و اطرافیانش به عقد من در آمده است) در اثر همین بی علاقگی به من و علاقمندی به فرد دیگر نسبت به من ناشزه بوده و هرگز روی خوش نشان نداده است و برای اینکه مرا کنار بزند با فرد دیگر به صورت تلفنی ارتباط بر قرار کرده است و اظهار داشته که مانسبت به همدیگر علاقه مندیم و به این صورت تعهّد اخلاقی خود نسبت به شوهر شرعی‌اش را زیر پا نهاده است. افزون بر این متوجه شدم که قبل از این که به عقد من در آید نیز از خانه پدرش فراری بوده است تا جاییکه نسبت به باکره بودنش شک دارم و ضمن اینکه گفته اندکه قلباً به عقد راضی نبوده اند. حال با توجه به سابقه بد شان و اینکه نامش در بین مردم بد در رفته است اگر بخواهم او را طلاق بدهم در آن صورت آیا به ایشان مهریه تعلق می‌گیرد یا خیر اگر تعلق می‌گیرد مهر المثل تعلق می‌گیرد یا مهر المسمّی؟
ج: در فرض سؤال اگر دختری چنین سابقه‌ی بدی داشته است که حتی بین مردم مشهور شده باشد و شما خبر نداشته اید و بکارت نداشته باشد حق مهر المسمّی ندارد و فقط نصف مهر المثل زن ثیّبه را در فرض طلاق حق دارد یعنی عرفاً این چنین زن با چنین اوصافی چه مقدار مهریه حق دارد ایشان هم همان مقدار مهریه حق دارد این درصورت عدم دخول است و اگر دخول تحقق یافته باشد تمام مهر المثل یک زن ثیّبه را حق دارد.