س : 1044- کسى که چند فرزند دارد از دنیا می رود بعد از مرگ او برخى از ورثه هبه نامه اى را می آورندکه مورث زمین، مایملک خود را پیشتر به آنها هبه کرده است و شاهدان هم شهادت می دهندکه هبه نامه دو ساعت پیش ازمرگ او و در مرض موت نوشته شده است آیا این هبه نامه اعتبار دارد؟
ج : اگر هبه ثابت شود اگر چه در هنگام بیمارى مرگ باشد و قبض و اقباض در زمان حیات واهب صورت گرفته باشد نافذ است.

س : 1045 – کسى یک قطعه زمین زراعتى خود را به عنوان شیربها به پدر زنش داده بوده است.پدرزن یاد شده چند سال بعد همان زمین را به نواسه خود هبه می کند اما نواسه اش درکودکى می میرد اکنون کودک یاد شده یک خواهر و پدر و مادر دارد زمین مال کدام این سه نفر است؟
ج : زمین یاد شده مال پدر و مادرکودک از دنیا رفته است خواهر او حقى ندارد.

س : 1046- کسى زمین هاى خود را براى پسرانش تقسیم کرده است و تقسیم خط هم نوشته اند آیا فرزندان او با همین تقسیم نامه صاحب زمین می شوند یا علاوه بر تقسیم هبه هم لازم است؟
ج : اگر زمین هاى تقسیم شده در زمان حیات پدر به قبض پسران رسیده باشد هبه معاطاتى تحقق یافته است و پسران او مالک شده اند اما اگر قبض و اقباض صورت نگبرفته باشد، زمین هاى یاد شده باید طبق موازین ارث در بین ورثه تقسیم شود.

س : 1047- در برخی از مناطق هزاره جات رسم است که کسى که از دنیا می رود در هفتم یا چهلم دخترانش را جمع می کنند و درباره ارث و میراث گفتگو می کنند.دختران شخص فوت شده ارث زمین خود را یا می گیرند و یا به برادران خود هبه می کنند اما مواردى پیش می آیدکه بر اثر اختلاف بعد از بیست وگاهى شصت یا هفتاد سال فرزندان دختر یا نواسة او سهم ارث مادر یا مادر بزرگ خود را می خواهند حکم مسأله چیست؟
ج : اگر برادران یا اولاد آنان نتوانستند هبه و یا اعراض خواهر را ثابت کنند باید طبق موازین ارث از نو تقسیم شود.

س : 1048- دخترى درضمن عقد نکاح با شوهرش شرط می کند که به شرطى راضى به ازدواج می شوم که طلاهاى که براى من خریده اى برایم هبه کنى.داماد هم قبول می کنداما بعد ازیک سال اختلاف پیدا می شود و از همدیگر جدا می شوند.آیا طلاهاى که به دختر هبه شده است مال اوست؟
ج : هبه یکى از زوجین به دیگرى بنابر احتیاط هبه لازمی است و شوهر نمی توا ند برگرداند.

س : 1049 – مردى که چهار دختر و چهار پسر دارد از دنیا می رود.دختران به خانه شوهر می روند و پسران زمین هاى پدرشان را به چهار قسمت تقسیم می کنند.یکى از برادران قسمت و سهمیه خود را می فروشد اما بعد از چند سال که ارزش پول کاهش پیدا می کند و زمین گران می شود یکى از خواهران خود را تحریک می کند که زمین را از مشترى پس بگیرد زیرا در آن زمین دختران مورث هم حق دارند در حالى که خواهر بایع داراى عروس و داماد شده است و تاکنون هیچ ادعایى را نداشته است.حکم این مسأله چیست؟
ج : اگر دختران زمین ها را به برادران خود نه بخشیده باشند و فروش آن را امضاء نکرده باشند نمى توانند نسبت به سهم خود زمین فروخته شده را فسخ کنند نه همه زمین فروخته شده را.

س : 1050- کسى زمین خود را درحضور علماء و مو سفیدان با میل و رغبت خود می فروشد و در قولنامه قید می کند که زمین مال شخصى خودش است اما بعد از چند سالى که قیمت گران می شود ادعا می کند که زمین در واقع مال او نبوده است بلکه زمین را پدرش به مادرش هبه کرده و او به نواسه (فرزند بالغ ) اش هبه کرده است بنابراین زمین مال بایع نبوده است بلکه مال فرزند بایع است حکم این مسأله چیست؟
ج : اگر دو نفر عادل شهادت بدهندکه پدربایع زمین را به مادر بایع هبه و او به فرزند بایع هبه کرده است، هبه ثابت می شود اما اگر پسر بایع صغیر بوده باشد و پدرش ازباب ولایت او را فروخته باشد معامله صحیح است و به محض ادعا فسخ نمی شود.

س : 1051- کسى در بیمارى مرگ زمین خود را وقف حسینیه و یا هبة باعوض می کند و می گوید بعد از مرگ او براى قضاى نماز، روزه و زیارت و…مصرف شود این نوع هبه و وقف چه حکمی دارد؟
ج : وقف بعد ازموت نمی شود اما هبه کردن به کسى که عوض را بعد از مرگ واهب انجام بدهد و قبض کرده باشد صحیح است.

س : 1052- کسى که چهار پسر و دو دختر دارد از دنیا می رود.پسرها زمین هاى پدرى را تقسیم می کنند و دختران چیزى نمی گویند اما وقتی برادران از دنیا می روند خواهران از ورثه برادران سهمیه میراث خود را از زمین هاى یاد شده می خواهند آیا این ادعا درست است؟
ج : اگر دختران سهمیة خود را نبخشیده باشند می توانند از فرزندان برادران خود بگیرند.

س : 1053- شخصى زمین هاى خود را به نواسه هاى دختر خود هبه می کند و به دامادش (پدر نواسه ها) به خاطر همین زمین ها نیابت زیارت می دهد.داماد به زیارت می رود اما از طرف کس دیگرى نایب می شود و براى پدر زنش زیارت نمی کند و از دنیا می رود نواسه هاى صاحب زمین هم نمی توانند زیارت کنند آیا نواسه حق تصرف زمین ها را دارد؟
ج : اگر نوه کبیر شده باشد ازطرف جد خود به زیارت برود و اگر صغیر باشد و فوریت در زیارت قید نشده باشد بعد ازکبیر شدن برود اما اگر فوریت قید شده باشد وصى متوفى از مال او نایب بگیرد و اگر وصى ندارد حاکم شرع از مال متوفى نایب بگیرد.

س : 1054- اگر کسى قربه الى الله و به قصد ثواب، مالى را به فقیرى که ازارحام او نیست هبة غیر معوضه کند، درصورت بقاء عین هبه شده، می تواند رجوع کند و هبه را بهم بزند؟
ج : هبه کننده حق رجوع ندارد.

س : 1055- کسى که مالى به اوبخشیده شده است، بعد از دریافت، آن مال را بفروشد و یا به دیگرى ببخشد.یا نوعى تصرفى را در آن انجام دهد مانند اینکه پارجة بخشیده شده را لباس بدوزد.آیا با انجام این نوع تصرفات بقاءعین موهوبه صدق می کند تا بخشنده حق رجوع داشته باشد یا درحکم تلف است؟

ج : تصرفاتى مانند: بخشیدن و فروختن و نیز مانند تبدیل پارچه به لباس یا حتى رنگ کردن پارچه یا مانند آردکردن گندم و پختن نان از آرد و امثال این تغییرات حکم تلف را دارد.اما اگر تصرف مانند پوشیدن لباس و یا سوار شدن مرکب و امثال آن باشد که عرفا می گویند مال بخشیده شده عینا باقى است.در این گونه تصرفات واهب حق رجوع دارد.