مسأله 6. اگر انسان صاحب اشیائی باشد که در مسألۀ «4» ذکر شد، حقّی در آن شیء دارد که به آن «حقّ اختصاص» گفته میشود؛
مثلاً اگر گوسفندی که مال فرد مسلمانی بوده تلف شود، آن مسلمان نسبت به مردار آن گوسفند، حقّ اختصاص دارد و به جهت وجود این حقّ، کسی نمیتواند آن را به زور از وی بگیرد و نیز مسلمانی که بر سگ غیر شکاری که در اختیار کسی نیست، مسلّط شده و آن را در اختیار گرفته، نسبت به آن حقّ اختصاص دارد.
مسأله 7. انسان میتواند حقّ اختصاص خود را که در مسألۀ قبل ذکر شد، با صلح مجّانی و بدون عوض و عناوینی مانند آن، به دیگری منتقل کند؛ امّا انتقال آن در مقابل گرفتن عوض، محلّ اشکال است؛
البتّه، فرد میتواند در مقابل گرفتن مالی، از حقّ اختصاص خود نسبت به اشیای مذکور، صرف نظر کند تا طرف مقابل، آن را در اختیار بگیرد و از آن پس، وی نسبت به آن شیء، حقّ اختصاص داشته باشد.
مثلاً اگر گوسفندی که مال فرد مسلمانی بوده تلف شود، آن مسلمان نسبت به مردار آن گوسفند، حقّ اختصاص دارد و به جهت وجود این حقّ، کسی نمیتواند آن را به زور از وی بگیرد و نیز مسلمانی که بر سگ غیر شکاری که در اختیار کسی نیست، مسلّط شده و آن را در اختیار گرفته، نسبت به آن حقّ اختصاص دارد.
مسأله 7. انسان میتواند حقّ اختصاص خود را که در مسألۀ قبل ذکر شد، با صلح مجّانی و بدون عوض و عناوینی مانند آن، به دیگری منتقل کند؛ امّا انتقال آن در مقابل گرفتن عوض، محلّ اشکال است؛
البتّه، فرد میتواند در مقابل گرفتن مالی، از حقّ اختصاص خود نسبت به اشیای مذکور، صرف نظر کند تا طرف مقابل، آن را در اختیار بگیرد و از آن پس، وی نسبت به آن شیء، حقّ اختصاص داشته باشد.