پایبندی به شرط، در صورتی واجب است که ویژگی‌ها و خصوصیّاتی در آن لحاظ شود؛ از جملۀ آنها، خصوصیّات و شرایطی است که در مسائل بعد ذکر می‌گردد.

شرط 1) مخالف حکم شرع نباشد.

مسأله 298. شرط نباید مخالف حکم شرع باشد؛ مثل اینکه در ضمن عقد شرط شود فرد شراب بیاشامد یا بابت تأخیر در پرداخت بدهی – چه بابت همان معامله باشد یا غیر آن- جریمه بپردازد یا روزۀ ماه مبارک رمضان را نگیرد یا همسرش بدون اجرای صیغۀ طلاق، مطلّقه باشد یا ورثه­اش از او ارث نبرند؛[1]
در موارد فوق که شرط مخالف حکم شرع می‌باشد، شرط باطل است، امّا اصل معامله صحیح می‌باشد.
مسأله 299. اگر در ضمن معامله شرط شود شیء معیّنی از اموال طرف مقابل به‌طور مجّانی مال او باشد،[2] مثل اینکه فرد کالایی را به مبلغ معیّنی بفروشد، مشروط بر اینکه فلان کتاب خریدار مال او باشد، چنین معامله و شرطی صحیح است و با انجام این معامله‌ و تحویل کتاب به فروشنده،[3] ‌کتاب نیز به ملکیّت وی در ‌می‌آید؛
البتّه، اگر تملیک عین بر اساس شرط مذکور منجّز نباشد و معلّق بر امری باشد که بعداً محقّق می­شود، صحیح نیست؛ مانند اینکه در مثال فوق شرط شود در صورتی که خریدار باقیماندۀ ثمن معامله را در سررسید آن پرداخت نماید، کتاب مال وی باشد.[4]
همین طور، اگر در ضمن معامله شرط شود طرف مقابل یکی از اموال خود را با انجام هبۀ مستقلّی به‌طور مجّانی به ملکیّت دیگری درآورد،[5] مثل اینکه کالایی را به مبلغ معیّنی بفروشد، به شرط آنکه طرف مقابل یک میلیون تومان به وی اهدا کند،[6] معامله و شرط صحیح است و کسی که علیه او شرط شده، بایــد مال مذکــور را به طرف مقابل هبه کند؛ ولی تا هبه انجام نشده، مال به ملکیّت فرد در نمی­آید.
مسأله 300. اگر در ضمن معامله شرط شود یکی از دو طرف، بدون انجام قرارداد دین‌آوری مانند «قرض» یا «معاملۀ نسیه» یا «صلح دین‌آور»، به دیگری بدهکار و مدیون باشد، چنین شرطی باطل است؛[7] مانند اینکه فرد کالایی را به مبلغی بفروشد، مشروط بر اینکه مبلغ یک میلیون تومان (غیر از ثمن معامله) از او طلبکار باشد. در این موارد، هرچند اصل معامله و فروش کالا صحیح است، ولی شرط باطل می‌باشد؛
امّا چنانچه شرط شود این کار (مدیون شدن یکی از دو طرف) با یکی از قراردادهای شرعی انجام گردد، مثلاً فرد بگوید: «فلان کالا را می‌فروشم، مشروط بر اینکه یک میلیون تومان به من قرض دهی»، چنین شرطی[8] صحیح است و بر طرف مقابل واجب است مبلغ مذکور را قرض دهد، ولی تا وقتی آن را قرض نداده، طلب و بدهی ایجاد نشده است.
شایان ذکر است، اگر معاملۀ فروش کالا در مثال فوق، به کمتر از قیمت بازاری کالا (ثمن المثل) باشد و در ضمن آن شرط قرض شود، چنین معامله‌ای بنابر احتیاط واجب ربا محسوب شده و جایز نیست.[9]

[1]. البتّه، اگر آنچه شرط می‌شود، انجام کار حلال و جایز توسط دیگری باشد، مثل اینکه در ضمن معامله با یکی از ورثۀ خود شرط کند: «پس از فوت او مطالبۀ ارث نکند؛ بلکه آن را به سایر ورثه تملیک نماید» یا اینکه با همۀ ورثه شرط کند: «مطالبۀ ارث نکنند و ماترک را در جهتی که مورد نظر اوست صرف نمایند»، شرط صحیح است و چنانچه معامله با این شرط محقّق گردد، باید به شرط عمل شود.
[2]. به صورت «شرط نتیجه»، یعنی نتیجۀ‌ هبه که ملکیّت طرف مقابل به‌طور مجّانی است، در ضمن معامله شرط شده است، بدون اینکه هبۀ مستقّل و جداگانه‌ای انجام گیرد.
[3]. اگر در هنگام معامله، کتاب در اختیار فروشنده بوده، تحویل مجدّد لازم نیست. همین طور، اگر مثلاً ولیّ نابالغ شرط کند کتابی که در اختیار خودش (ولیّ شرعی) می‌باشد، مال او (نابالغ) باشد، لازم نیست کتاب را به نابالغ تحویل دهد و در این موارد با انجام معامله، کتاب نیز به ملکیّت طرف مقابل در می‌آید.
[4]. یا مثل اینکه فرد منزلی را به صورت اجاره به شرط تملیک به شخصی واگذار کند و در ضمن عقد اجاره شرط شود بعد از پایان یافتن مدّت اجاره،‏ در صورتی که مستأجر اقساط اجاره بها را به‌طور کامل پرداخته باشد، منزل خود به خود و بدون انجام عقد جدید ملک مستأجر باشد، چنین شرط نتیجه­ای صحیح نیست.
[5]. این گونه موارد اصطلاحاً «شرط فعل» نام دارد؛ ‌یعنی در ضمن معامله، فعل هبه توسط طرف مقابل شرط شده، نه صرفاً نتیجۀ آن.
شایان توجّه است، تفاوت‌های دیگری نیز در آثار و پیامدهای شرط فعل و شرط نتیجه وجود دارد که برخی از آنها، در صفحۀ «248»، پاورقی «1» ذکر می‌گردد.
[6]. یا طرف مقابل، یکی از اموال موجود و معیّن خود را به وی هبه کرده و ببخشد.
[7]. به صورت شرط نتیجه.
[8]. در حقیقت، در ضمن معامله عمل و فعل قرض توسط طرف مقابل شرط شده نه صرفاً نتیجۀ آن.
[9]. مشابه این مثال در مسألۀ «514» (اجارۀ مشروط به قرض) ذکر می‌گردد.

شرط 2) با مقتضای عقد منافات نداشته باشد

مسأله 301. شرط نباید با ساختار اصلی عقد ناسازگار بوده و منافات داشته باشد؛ مثل اینکه فرد کالایی را بخرد به شرط آنکه آن معامله، ثمن و عوضی نداشته باشد که در این صورت، اصل معامله و شرط، باطل می­باشد.

شرط 3) در ضمن عقد لحاظ شده باشد

مسأله 302. لحاظ نمودن شرط در ضمن عقد، به دو گونه ممکن است صورت پذیرد:
الف. شرط به‌طور «صریح»، در ضمن عقد ذکر شود؛
مثال1. در معامله‌ای که به صورت کتبی و با امضای قرارداد انجام می‌شود، شرط مورد نظر نیز جزء بندها یا محتوای قرارداد نوشته شده باشد.
مثال2. در هنگام معامله، شرط مورد نظر صریحاً گفته شود؛ مثلاً در معامله‌ای که به صورت لفظی انجام می‌شود، مشتری بگوید: «این وسیله را خریداری می‌کنم، به شرط اینکه نصب آن به عهدۀ فروشنده باشد» و فروشنده نیز بپذیرد.
ب. شرط صریحاً هنگام معامله ذکر نشده، امّا معامله «مبتنی بر آن» واقع شود؛[1] مثل اینکه در پیش‌گفتگوی معامله توافق کنند که نصب وسیلۀ مورد معامله توسط فروشنده انجام شود، سپس معامله را بر اساس آن واقع سازند (چه اینکه معامله به صورت لفظی انجام شود یا کتبی و عملی).
البتّه، در بعضی از موارد، برخی از شرط‌ها به‌گونه­ای است که حتّی اگر در پیش‌گفتگوی معامله هم حرفی از آن به میان نیاید، از آنجا که عرفاً چنین شرطی مورد نظر است، معامله خود بر اساس آن واقع می­شود (شرط ارتکازی)؛ مانند تأخیر نکردن هر یک از خریدار و فروشنده در تحویل پول (ثمن) و کالا به دیگری؛
امّا اگر عقد بدون هیچ شرطی محقّق شده باشد، مانند اینکه فروشنده کالایی را به خریدار، بدون شرط فروخته و خریدار معامله را پذیرفته، پس از آن فروشنده یا خریدار نمی­تواند به نفع خود برای معامله شرط قرار داده و طرف مقابل را ملزم به رعایت آن نماید و چنین شرطی به خودی خود، وجوب وفا ندارد.
مسأله 303. شرط در ضمن «ایقاعات»[2] مانند جُعاله یا طلاق صحیح نیست. بنابراین، التزام و پای‌بندی به آن به خودی خود واجب نمی­باشد.[3]

[1]. شرط مذکور را «شرط بنایی یا ضمنی» می­نامند.
[2]. توضیح معنای ایقاع، در مسألۀ «75» ذکر شده است.
[3]. البتّه، در اموری مثل «وقف» که از ایقاعات به حساب می‌آید، نسبت به شروط ضمن آن – مانند اینکه واقف بگوید: «این مکان را وقف بر فرزندانم نمودم، به شرط آنکه عادل باشند یا فقیر باشند»، اوصاف مذکور نوعی قید محسوب می­شوند که در مثال فوق، عنوان موقوف علیهم را مقیّد می­نمایند، یعنی موقوف علیهم فرزندان عادل یا فقیر هستند، نه مطلق فرزندان؛ ذکر چنین شروطی که قید محسوب شده و حدود موقوف علیهم یا سایر امور مربوط به وقف را معیّن و محدود می­نماید، اشکال ندارد و صحیح است.

شرط 4) علیه شخص ثالث نباشد

مسأله 304. اگر در ضمن عقد، انجام کاری[1] بر عهدۀ فرد (شخص ثالث) که جزء طرفین عقد نیست قرار داده شود، مثل آنکه فروشنده بگوید: «این مال را فروختم، مشروط به اینکه برادرت ماشین مرا تعمیر کند» و خریدار هم بپذیرد، چنین شرطی باطل است و تکلیف و الزامی را بر عهدۀ آن فرد (شخص ثالث) ایجاد نمی‌کند و در مورد آن، احکام شرط باطل جاری می‌شود؛
البتّه، اگر فروشنده مثلاً شرط کند «برادرت را راضی کنی تا ماشین مرا تعمیر کند»‌ و خریدار بپذیرد، از آنجا که محتوای شرط (راضی کردن شخص مورد نظر)، عملی است که توسط خریدار انجام می­شود و علیه شخص ثالث نیست، شرط مذکور صحیح است.

[1]. یا ترک عملی.

شرط 5) امکان و احتمال انجام آن وجود داشته باشد.

مساله 305. اگر هنگام انجام معامله، هر دو طرف، معتقد باشند فردی که باید به شرط عمل کند، توانایی انجام آن را ندارد. شرط باطل است {1} و تخلف از آن، موجب ثبوت خیار (حق فسخ) نمی شود؛ امّا اگر هر دو طرف یا کسی که باید به شرط عمل کند، اعتقاد به توانایی انجام شرط داشته باشند، مثلاً خریدار شرط کند که فروشنده عیب کالا را برطرف کند و فروشنده به خیال اینکه توانایی برطرف کردن عیب را دارد، با قبول این شرط کالا را بفروشد، شرط صحیح است،[2] هرچند بعداً معلوم شود وی نمی­توانسته به شرط عمل کند یا پس از معامله، مانعی برای انجام شرط به وجود آید.
البتّه، در صورتی که به عقیدۀ شرط کننده، انجام آن مقدور و به عقیدۀ طرف مقابل، غیر مقدور باشد، صحیح بودن چنین شرطی محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در مورد آن ترک نشود.

[1]. البتّه، احتمال عقلایی توانایی انجام شرط کافی است و یقین یا اطمینان به آن لازم نمی‌باشد.
[2]. بنابراین، آثاری که برای شرط ضمن معامله قرار داده شده – مانند حقّ فسخ در صورت تخلّف از آن – در این مورد نیز وجود دارد.

شرط 6) نامعلوم و مبهم نباشد

مسأله 306. شرط باید نزد طرفین معامله (خریدار و فروشنده) معلوم باشد[1] و اگر شرط نامعلوم و مبهم باشد، چنانچه علاوه بر مبهم بودن شرط نزد طرفین یا یکی از آن دو، در واقع نیز حدّ معیّنی نداشته باشد – مثل آنکه در ضمن معاملۀ کالایی، شرط کند طرف مقابل برای مدّتی وسیلۀ نقلیّه‌اش را در اختیار وی قرار دهد، ولی آن مدّت را معیّن نکنند و مبهم باشد – شرط باطل است، امّا اصل معامله صحیح می­باشد.
مسأله 307. اگر حدود شرط در واقع معلوم باشد و خریدار و فروشنده یا یکی از دو طرف از آن بی­اطلاع باشند، مثل اینکه فروشنده در ضمن فروش ماشین با خریدار شرط کند جریمه­های مربوط به ماشین را بپردازد و این در حالی است که از مقدار بدهی بی‌اطلاع‌اند، در چنین مواردی، صحیح بودن اصل معامله و شرط محلّ اشکال بوده و مراعات مقتضای احتیاط در مورد آن ترک نشود.
البتّه، چنانچه ابهام شرط، موجب ابهام در کالا یا بهای آن (ثمن) شود، معامله و شرط هر دو باطل است؛ مثل آنکه در ضمن معامله شرط شود کالا دارای اوصاف و ویژگی­هایی باشد که در فلان برگه نوشته شده و دو طرف یا یکی از آن دو، از محتوای آن بی­اطلاع باشند و در هنگام معامله معلوم نباشد کالای مذکور دارای چه اوصاف و خصوصیّاتی است، هرچند بعداً از آن اطلاع پیدا کنند.
مسأله 308. اگر شرط ضمن معامله، عرفاً معلوم و مشخّص باشد – مثل آنکه در هنگام خرید کالایی شرط شود چنانچه آن کالا تا مدّت معیّنی معیوب یا خراب شود، فروشنده آن را به‌طور مجّانی تعمیر یا با کالایی مانند آن تعویض نماید – معامله و شرط صحیح است، هرچند معلوم نباشد کالا در آن مدّت معیوب یا خراب می‌شود یا نه.[2]

[1]. البتّه، اگر معامله توسط وکیل انجام می­شود، طوری که وی وکیل باشد معامله را مثلاً با شروط موجود در مبایعه نامۀ رسمی یا شروطی که خود صلاح می­داند منعقد نماید، اطلاع وکیل از مفاد شروط کافی است و لازم نیست موکّل از آن مطّلع باشد.
[2]. شایان ذکر است، شرط ممکن است مربوط به کالای مورد معامله باشد یا غیر آن؛ پس اگر فرد بگوید: «این کتاب را می‌خرم، مشروط بر اینکه اگر تا یک سال ماشینم خراب شد آن را تعمیر کنی»، در صورتی که نوع و خصوصیّات تعمیر معیّن شود اشکال ندارد. همین طور، اگر بگوید: «فلان کالا را می‌خرم، به شرط آنکه تا شش ماه اگر خواستم خانه‌ام را رنگ‌آمیزی کنی»، در صورتی که مقدار و کیفیّت رنگ‌آمیزی مشخّص شود، اشکال ندارد، هرچند معلوم نباشد که خریدار در این مدّت چنین درخواستی خواهد داشت یا نه.
همچنین، اگر بگوید: «فلان کالا را می­خرم به شرط آنکه نصف درآمد تجارت ماه آیندۀ خویش را به من تملیک کنی»، صحیح است، هرچند درآمد فرد به جهت اینکه در آینده محقّق می­شود، مقدار آن نامعلوم باشد.
به‌طور کلّی، در این گونه موارد که حدود و ویژگی‌های شرط در هنگام معامله معلوم است، شرط و معامله، هر دو صحیح می‌باشد.